Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام

نخواهم بود...

شاید برای همیشه.

چیزی را حذف نمیکنم.

چیزی را تاییدی نمیکنم.

همه چیز همانطور که میخواستید می ماند.

همه تان را دوست دارم.

از کسی نرنجیده ام.

فقط شاید اندکی زمان میخواهم اما کمک...

نه هرگز!

شاید وقتی کسی در مرداب دست و پا میزند تلاش شما برای بیرون کشیدنش و تقلای او بیشتر فرو میبردش. بعضی هایتان را بیشتر اذیت کردم و الحق و الانصاف که در دوستی کم نگذاشتید. ممنون همگیتان هستم تا هستم اما باید بگردم تا پیدا شوم.

در این ماه عزیز فراموشم نکنید اگر دوست داشتید.

 اگر عمری بود برمی گردم اگر نه... حلال کنید.

پایدار و بر قرار باشید و روزهای گذشته و آتی را از من به دل نگیرید.

خیلی گشتم اما عکسی مناسب این پست نیافتم. هروقت فرصت شد میخوانمتان همگیتان را.

بر من ببخشایید.

بدرود...


عشقی سوزان داده به بادم ... آن گرمی ها رفته ز یادم

با جان سردی خو بگرفتم... بر خاموشی دل بنهادم

خاکسترم و با این غم چه کنم ... افسرده از این غم جانم

شعله های دلم همه سرکش بودی ...جسم و جان و دلم همه آتش بودی

من هم آتش سوزان بودم ... چو شراری سرکش که فروزان بودم

سر مست از رخ یاران بودم ... به کنار جانان به خدا جان بودم

کی غروب آرزو را در دل می دیدم...کی به سختی زندگی را مشکل میدیدم سایه ها از غم نشسته در کنار من...شد خزان از نامرادی ها بهار من

دیگر از دل آتشی نمی خیزد...تا سرشکی آتشین فرو ریزد


لینک آهنگ


- دخترک سرش را به شیشه ی ماشین تکیه داده بود... آنقدر غرق بود که انگار در صحرایی تاریک با ستارگان هم صحبت شده و تنهای تنهاست ...

دل بی تاب است و شب هزاران حرف ناگفته دارد... و ناگهان... قطرات اشک دل را شستشو میدهد ... و این تقدیر تمام شبهای اوست...

- ای ستارگان کویر پیغامم را به معبودم برسانید : یا لطیف! ارحم عبدک الضعیف ...