آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ی چیزی رو دقت کردین تاحالا؟

تا وقتی نیستی همه میگن چرا نیستی! توروخدا باش که اصلا بدون تو کار ما اینجا لنگه! اصلا دست و دلمون به کار نمیره! تو بمیری دلمون داره می ترکه! اما همین که میای همه انگار خیالشون راحت میشه که تو هم هستی و کلا بی خیال میشن!

اصلا فکر کنم ما ایرونی ها همینطوری هستیم. تا وقتی طرف زنده است اصلا تحویلش نمی گیریم. حرفاشو به دل می گیریم. سال به سال نمی بینیمش. اما امان از روزی که خدای نکرده سرشو بذاره زمین . مراسم پشت مراسم . سوم ، هفتم ، چهلم، عید اول ، عید بزرگ اول ، سالگرد، و هزار مراسم دیگه که به نسبت شهرش متفاوته.

بعنوان مثال توی مشهد رسوم مختلفی هست اما ی نمونه اش اینه که هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب تا هفت روز میرن سر خاک میت که با توجه به فاصله ی زیاد شهر تا قبرستان ها بسیار کار سخت و طاقت فرسایی هست.

بعدشم شب های جمعه همه جمع میشن خونه ی میت ... و هزاران رسم دیگه! در حالیکه وقتی بنده خدا زنده بوده اصلا حالشم نمی پرسیدن. کلا بنظرم ما افراط و تفریط زیاد داریم.

ی مثل هست تو ترکی میگیم : بنده خدا وقتی می میره انگار به ماتحتش عسل زد از دنیا رفت. یعنی بعد مردنش تازه شیرین شد. البته من معادل فارسیشو گفتم.

به جای این کار ها و توی سر خودمون زدن ها بهتره تا وقتی عزیزمون کنارمون هست و نفس می کشه قدرشو بدونیم که بعد از اینکه میره پشیمون نشیم. باور کنید اگه همه مون تصور کنیم که این کسی که الان هست ، نخواهد بود حتی برای یک روز خیلی بیشتر از این حرفها قدرشو خواهیم دونست!

کاش که همین الان قدر هم رو بدونیم...



سکوت اول صبح محیط کارم رو خیلی دوست دارم. اصلا هرچی دور و برم خلوت تره و فضا تنش کمتری داره راحت تر هستم. انگار استرس کمتری دارم. اما درست نیم ساعت بعدش واویلاست...

صدای زنگ تلفن ها ، صدای سرورها، صدای پیمانکارها ، صدای پیج های مختلف ...

صدای ارباب رجوع که یکی تشکر می کنه، یکی گله می کنه، یکی دنبال راه میان بره و یکی دنبال راه در رو. اون یکی داد و بیداد می کنه تا یه جوری حرف خودشو به کرسی بنشونه. خلاصه اوضاعی داریم اینجا.

اما هیچ لحظه ای به شیرینی لحظه ای نیست که به یکی از انها خبری خوش می دیم و اشک تو چشماش جمع میشه و دعامون می کنه. شاید تاثیر من توی این جریان خیلی کم باشه و اصلا به چشم نیاد حتی برای خودم، اما انرژی مثبتی که اینطور آدمها بهم میدن انگیزه ای میشه برای ادامه ی کار. اصلا تمام خستگی ها و خواب آلودگی های صبح رو از یادم می بره.

پ.ن1) داریم آروم آروم خونه رو آماده میکنیم. خدا کنه زودتر کارها تموم بشه !

پ.ن2) مامانم داره برام وسایلم رو آماده می کنه حتی مواد غذایی رو هم آروم آروم آماده کرده. خیلی استرس داره نمیدونم چرا! شایدم چون خودم مادر نشدم.

پ.ن3) خیلی سعی کردم تو کامنت دونی شیرزاد براش کامنت بذارم اما نتونستم. اصلا دستانم نای نوشتن نداشت. با اینکه در طول این یکسال همیشه تو کامنت دونی بی جوابش براش کامنت گذاشتم اما این بار نمیدونم چرا نمی تونستم... خداوند رحمتش کنه! جاش واقعا بین بچه ها خالیه!



سلام

سلام به همه ی دوستانم

ببخشید که خیلی بی خبر و بی سر و صدا اومدم

از اینکه دوستانی مثل شما دارم واقعا خوشحالم. دلم برای همگیتون تنگ شده حسابی!!!

دوست دارم که بمونم و بنویسم امام میدونم که همیشه فرصت نخواهم کرد که وبلاگ رو به روز کنم.

اکثر شما میدونید که توی این مدت که نبودم چه تحولی توی زندگیم ایجاد شده اما برای اون کسانی که نمیدونند ی پست جدا خواهم نوشت و البته مفصل...

باز هم ازتون ممنونم که همیشه با من همراه و همدل بودید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.net

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد


شعر از زنده یاد سهراب سپهری